اصلا حلزون چیست؟ حلزون یکی از بدبخت ترین مخلوقات خداوند است ، چون اگر بدبخت نبود مجبور نمی شد اینگونه خانه اش را بر دوش بکشد. ضمن آنکه موجودی چسبنده و رقت انگیز است ، که حقش است و به ما ربطی ندارد. کلا سرعتش 120 ذارت بر ثانیه است که این خودش نوعی بیچارگی برایش محسوب می شود ، زیرا اگر سرعتش بالاتر بود میتوانست از دست انسان فرار کند. حالا که نمی تواند بگریزد ما او را میگیریم و له می کنیم و به چین و چروک های صورتمان می مالیم تا خوشگل تر شویم و بدین وسیله نظر دیگران را جلب کنیم. آن وقت هنگامی که یک نفر جذب ما شد ، عشوه ای خرکی مینمائیم و او را دفع می کنیم تا شاید یکی بهتر از آن پیدا شود. این وسط فقط تعدادی حلزون به ف*اک رفتند که تاثیر زیادی بر نظم جهانی ندارد؛ و ما می توانیم یک بسته دیگر کرم حلزون بخریم ضمن اینکه در هیچ منبعی ذکر نشده «میازار حلزونی که خانه کش است» لذا ... مهم این است که ما خوشگل باشیم ... که خواهیم بود :)
حالا سوالاتی مانند "مگه اَن گوشی داره که بخواد خاموش کنه؟" یا "مگه اَن جاندار ه که بخواد فکر کنه؟" ... بی جواب می مونه :)) که خودتون میتونید روش فکر کنید و هر طور راحتید ، تفسیرش کنید ;)
همه تون الان دارید به این فکر می کنید که سرکاریه و توی دلتون بهم فحش می دید ... ولی من جلوتون آینه می گیرم تا همه فحش ها به خودتون برگرده :)) عرض به حضورتون که چند وقتیه سر کار جدیدی رفته م توی همین محل کارم با آوا آشنا شدم اوایل خیلی بهش توجه نمیکردم و اون سعی میکرد توجه منو جلب کنه ... ولی خب چون من ضربات سنگینی از جنس مونث خورده م ، توجهی بهش نمیکردم. اما خب الان دیگه جوری شده که تمام روز رو با هم هستیم. راستش اولین بار که بطور جدی فکرمو مشغول کرد همین هفته ی پیش بود. وقت ناهار از توی اتاق صدا میومد ... زیر لب داشت آوازی رو زمزمه میکرد ... به نظرم خیلی سحر انگیز بود !!! چون داشت گیلکی میخوند و سوز خاصی توی صداش بود. تا اینجای کار اگر فکر کردی سرکاریه ، خیلی آدم بی فرهنگی هستی :| خلاصه فردای اون روز داشتم دوباره از دم اتاقش رد میشدم ... دیدم باز داره یه آهنگی رو زمزمه میکنه ... لامصب خیلی "دل" میخوند ... نمیدونم چه غمی داشت برای من عجیب بود که آوا اهل کجاست؟ چون به اکثر گویش ها یه چیزایی میخوند ... حتی چندبار تصنیف های سالار عقیلی رو هم ازش شنیده بودم ... موضوع عجیبی بود ... مدتی فکرم مشغول بود چند روز پیش داشتم یه سری فاکتور رو به حسابداری می بردم. یه صدایی می اومد: ... ساغرم شکست ای ساقی ... رفته ام ز دست ای ساقی ... دستگیره ی درو گرفتم که برم تو .... هنوز تردید داشتم ... انگار یکی دیگه توی اتاق بود یکم صبر کردم ببینم چی میگن یهو اون طرف گفت: موج اف ام ... ردیف 93.5 ... رادیو آوا را به دوستانتان نیز معرفی کنید :| منم الان معرفی کردم دیگه :))
گفت: این شماره ی دختره !!! حواست جمع باشه!!! ببینم چند مَرده حلاجی !!! خلاصه ما هم با کلی ذوق و شوق از اینکه داریم با یک جنس مخالف ارتباط برقرار میکنیم،شماره رو فرو کردیم توی جیب مون و توی صندوق عقب مون عروسی برقرار شد :)) فرداش رفتیم از این ور اون ور یه خط ایرانسل ِ بی نام و نِشون جور کردیم که به دختره زنگ بزنیم. اولش خیلی می ترسیدم رفتم یه گوشه ی خونه قایم شدم و موبایلمو درآوردم. در حالیکه قلبم داشت میومد توی دهنم ، اس ام اس زدم: سلام ... خوب هستین؟ یه ربع نیمساعتی گذشت دیدم جواب نداد ، گفتم لابد چون ناشناسه ، جواب نمیده. دوباره اس دادم:ببخشید ... میتونیم با هم آشنا شیم. بعد با خودم گفتم: خب این چه حرفیه؟؟؟ بذار من اول خودمو معرفی کنم ، اگر دوست داشته باشه ، خودش جواب میده. دوباره پیام دادم: من محسن هستم ، 18 ساله از شهر خودتون ... بازم لامصب جواب نداد... منم داغ کرده بودم که عجب شانس گـُهـی داریم :( الکی از در آشنایی وارد شدم ... گفتم: منو یادت نمیاد؟ پنجشنبه ... با پژوی سفید ... سر کوچه ... ؟ (حالا گورم کجا بود که پژوم باشه :)) ) بازم نامرد جواب نداد . خلاصه دو سه روزی به همین منوال گذشت و منم روزی یکی دوتا اس ام اس بهش میدادم بالاخره دل و جرات پیدا کردم و تصمیم گرفتم بهش زنگ بزنم ... گفتم: هرچه بادا باد! آخرش دستگیرم میکنند میندازند زندان دیگه ... از این دربه دری هم راحت میشم ... بنابراین بازم رفتم توی پَستو ... شماره شو به دقت گرفتم که مبادا یک رقمش جابجا بشه و آبروریزی پیش بیاد ... تازه خودمو آماده کرده بودم که اگر برادر یا پدرش گوشی رو جواب دادند ،فوری بگم: ببخشید منزل آقای محمدی؟؟؟ چشمتون روز بد نبینه ... همینجوری قلبم تالاپ تولوپ میزد که دکمه سبزو زدم و روی گوشم گذاشتم ... یه صدایی شبیه ناله از ته چاه میگفت: شماره ی مشترک مورد نظر در شبکه موجود نمیباشد :(((((
دو روزه رفتم سر یه کار جدید ؛ به پسره میگم شماره تو بده ، اگه کار داشتم بهت زنگ بزنم ... میگه حالا ولش کن ... میدونی چیه آخه؟ ... این شماره موقتی منه ... کار داشتی همین جا ازم بپرس :/ ای ر*یدم تو اون رفاقتی که بخواد با تو شکل بگیره . یه زمان خیلیا آرزوی رفاقت با ما رو داشتند ... خودمون پس شون زدیم ... فکر نکن خبریه ... بعله!!!
دخترای اطرافش هم هماهنگ باهاش دست میزنند ... :| همچین دمپایی پلاستیکی رو برداری بکوبی تو دهنش ... خون فواره بزنه :)) خودتون گوش کنید ببینید من دروغ میگم؟ :/
ولی جداً مراسم «شب جمعه» از نظر من چیز مزخرفیست ، اینکه برای یک رابطه ی زناشویی ، زمان معین کنیم. رابطه باید بر اساس عشق و علاقه و میل طرفین باشد ، نه به صِرف اینکه چون شب جمعه ثواب دارد ، بصورت زورکی انجام شود! به رابطه ی زورکی «تجاوز» میگویند ؛ این تجاوز می تواند توسط یک شوهر به زنش انجام شود که عده ای آنرا مجاز می دانند و پیروی نکردن زن را غیرمجاز می شمارند.
عده ای هم می گویند که زلزله بخاطر بی عفتی بانوان است(اینجا) این عقیده ی من نیست ... ولی اگر اینطور باشد و بخواهیم هیچ گونه بلایای طبیعی نداشته باشیم ، باید دور بانوان یک زره بکشیم :)) دقت کنید که من با این مطلب موافق نیستم ... به هیچ وجه!!!
من خودم در نوجوانی در ذهنم یک ساعت برنارد داشتم ، شب ها وقتی میخواستم خوابم ببرد ، به آن فکر می کردم و کلی کارهای جالب و شورانگیز با آن انجام می دادم P: (هر کس فکر بد بکند خر است) ... حالا یارو از ایده ی من کپی برداری کرده ، همه دنیا هم به او خندیدند :))
برای به دنیا آمدن نیازی به بیمارستان رفتن و سزارین و اینجور حرفها ندارند ، همانجا بالای درخت سر از تخم بیرون می آورند ، پدر و مادرشان هم دغدغه ی زیادی برای زندگی شان ندارند ، نه پوشکی ، نه شیرخشکی ، نه ویتامینی ... بزرگتر که بشوند اسباب بازی هم نمیخواهند ، تازه !!! مدرسه هم نمی روند و مجبور نیستند آن همه مشق بنویسند ، یا اضطراب شب کنکور داشته باشند ، مهمتر از همه نر هایشان سربازی هم نمی روند. همانجا بالای درخت یک نر با یک ماده که اصلا قیافه هایشان برای هم مهم نیست ، با هم ازدواج می کنند ، یعنی جفت گیری می کنند. میروند در لانه و ... آغاز زندگی مشترک. دنبال چشم هم چشمی هم نیستند که امروز مبل را عوض کنیم ، فردا برویم کیش ، ماه دیگر ماشین بهتر بخریم ، یا هزار رخداد دیگر که در زندگی ما انسان ها اتفاق می افتد. به هر کجا بخواهند پر میکشند ، هر کجا بخواهند می نشینند و به زمین نوک می زنند ، و هر کجا بخواهند لانه می سازند. کلا گنجشک ها زندگی ساده ای دارند و هیچ چیزی را سخت نمی گیرند ، یعنی هر کاری دلشان بخواهد می کنند. در همین افکار بودم که یک چیز داغی افتاد روی سرم :| بله ... گنجشک ها هر جا هم دلشان بخواهد ، می رینند :))
نمیدونم چرا این اتفاقات همه ش تو فیلم هندیا اتفاق می افتاد لامصب این سلمان خان چقدر قتل عام که نکرده :)) ببین بیگانگان از اون زمان روی تخریب ذهن ما فوکوس کرده بودند :|
و در واقع افسوسیست در پی فرصت های از دست رفته ؛ آنهایی که من در آن مقصر بودم یا دیگران! غصه اش را نخورید. با گفتن این عبارت خود را راحت کنید ... حسی شبیه ِ گ*وزیدن. ممکن است ناخوشایند و بی ادبانه به نظر برسد ، ولی پس از آن آسایش به دنبال دارد.
یهو یکی از طرف ما بلند شد گفت: نون و پنیر آوردیم ... دخترتونو بردیم !!! یکی هم از طرف اونها بلند شد گفت: نون و پنیر ارزونیتون ... دختر نمی دیم بهتون !!! ما هم گفتیم: باشه مارفتیم مال خودتون :)) مثلا وقتی راهنمایی بودم ، یکبار توی یه برنامه داشت می گفت: در هر ثانیه سه نفر در جهان متولد می شوند منم که ذهنم اکتیو! :)) با خودم فکر می کردم که یعنی در هر ثانیه بین شش نفر چه اتفاقاتی می افته! :O بعد برام سوال پیش میومد که مگه در "روز" هم از این اتفاقات می افته؟ چون همه ش فکر می کردم اون داستان ها برای شبه :)) می بینید؟ اصلا سرچشمه ی جوشان استعدادم =)) کوروش هم بدون اینکه به پشت سر او اشاره کند گفت: عفریته خانوم! مگه تو کار و زندگی نداری که هر روز میای اینجا ، هی به من ابراز عشق میکنی؟ من خودم زن دارم ، اینم حلقه م! O آنگاه دستور داد تا آن دختر را به عقد اصطبل بان در بیاورند بلکه دست از سر کوروش کبیر بردارد :)) میگه خبری نیست! سلامتی! انشااله تا چند وقت دیگه فارغ میشم :| خب من فکرم خراب! من فکرم داغون! من فکرم منحرف! لااقل تو بگو "فارغ التحصیل" که من فکر نکنم تا چند وقت دیگه بچه ت به دنیا میاد :))
اینایی که میرن واسه هدیه ، برای آدم کتاب میخرند ، خب یعنی که چی؟ یعنی ما فقر فرهنگی داریم؟ یعنی ما بیشعوریم؟ یعنی سوادمون در سطح نهضته؟ یا چی؟ اینایی که میرن واسه هدیه ، برای آدم گل میخرند ، خب یعنی که چی؟ یعنی این گل رو بزنم رو موهام؟ یا بذارم پشت گوشم؟ یا بذارم گوشه لبم مثل سیگار؟ یا چی؟ اینایی که میرن واسه هدیه ، برای آدم جعبه موزیکال میخرند ، خب یعنی که چی؟ یعنی من بچه م؟ یعنی بشینم باهاش بازی کنم؟یا با آهنگش برقصم؟ یا چی؟ اینایی که میرن واسه هدیه ، برای آدم عینک دودی میخرند ، خب یعنی که چی؟ یعنی یه عصای سفید دستم بگیرم با هم راه بریم؟یا چشمام مثل خاله قورباغه ست؟ یا از قیافه م خوشت نمیاد؟ یا چی؟ اینایی که میرن واسه هدیه ، برای آدم کارت هدیه میخرند ، خب یعنی که چی؟ یعنی من گدام؟ یا شبها گشنه میخوابم؟ یا خمس و زکات بهم تعلق میگیره؟ یا چی؟ اینایی که میرن واسه هدیه ، برای آدم ژیلت میخرند ، خب یعنی که چی؟ یعنی پشمالو ام؟ یا سیبیلم مثل دسته جاروئه؟ یا ته ریشم مثل بُرسه؟ یا چی؟ اینایی که میرن واسه هدیه ، برای آدم گردنبند فروهره میخرند ، خب یعنی که چی؟یعنی نژادپرستم؟ یا ناسیونالیستم؟ یا سونی اریکسونم؟ یا چی؟ بسه بابا ... جمع کنین این مسخره بازیا رو !!! روی وب شون هم پیام گذاشتم ، ولی اگر بطور اتفاقی اینجا اومدند ، من سال نو رو از این تریبون بهشون تبریک میگم آدرس شون رو هم گذاشتم ، وب های جالبی دارند ... سر بزنید ...
ما از این بیت به چند نکته پی می بریم: 1- در زمان سعدی هم از این "ابرو تاتویی" ها بوده است 2- حضرت سعدی به ابروی کمانی علاقه خاصی داشته است 3- شیخ اجل سعدی از ابروی "خط فاصله ای" خوشش نمی آمده است 4- سعدی جان ، به دخترانی که ابرویشان مثل پلاستیک آب شده بوده توجه نمیکرده است 5- مهم تر از همه ، در آن زمان هم "پراید" وجود داشته و هم "پیکان" 6- داش سعدی از دخترانی که پراید را به پیکان ترجیح می دادند بیزار بوده است 7- در واقع از نظر ایشان عاشق حقیقی کسیست که حداقل امکانات (پیکان) را بر دیده ی منت نهد 8- سعدی علیه الرحمه یکدستگاه پیکان جوانان گوجه ای داشته ، که با آن دختران ابرو کمانی را به مقصد میرسانده است ... دهنت سرویس! . . . . . . . بخشی از افکار پسران در پنج شنبه شب :)
منم صداش بزنم "دلستر بیا" بعد که اومد یه لب ازش بگیرم ، پس از اون ... مثل ِبعد از دلستر خوردن ، یه آروغ مواج بزنم :))) اونم بگه خیلی بیشعوری کثافت!!! ... حالمو به هم زدی ... =)) اصلا لامصب فانتزی نیست ... بیماری روحی - روانیه :)) . . . . . . . حتی همین قلیون رو !!! گاهی دوسیب-صداقت میکشم گاهی صداقت-پرتقال هلو-صداقت ... :))
اگر آنجلینا جولی را در دست راست و الناز شاکردوست را در دست چپم بگذارند ، من بازهم به گلشیفته اقتدا خواهم کرد :)


میگه: حرف بیخود نزن! سوال کامپیوتری مال ما دختراست ... اگر میخوای دوست شی ، باید مزاحم بشی!
بعدشم قطع کرد :|
فکر کنم باید اول چند تا فحش رکیک اس ام اس میکردم ، آخرشم میگفتم: اگر سوال کامپیوتری داری بنال :))
به محبت آلرژی دارند ملت !!!











:ادامه مطلب:

:ادامه مطلب:



اینایی که میرن واسه هدیه ، برای آدم عطر میخرند ، خب یعنی که چی؟ یعنی ما بوی گند میدیم؟ یا بوی سکه عرق کرده ته جیب میدیم؟ یا بوی سیراب شیردون میدیم؟ یا چی؟
:ادامه مطلب:



:ادامه مطلب:




| قالب جديد وبلاگ پيچك دات نت |









