X
تبلیغات
یه دوس دختر نداریم

یه دوس دختر نداریم

ما که رفتیم و دل شما را شکستیم ... دیدار به قیامت ... همین!

آقا ما نخواستیم

+ حالا که دارین به ایران بر میگردین، چه حسی دارین؟(گزارشگر)

- هیچی!!! (امام خمینی رحمة الله علیه در هواپیما)

***

پس نوشت:

حس منم الان «هیچیه»

این پست رو گذاشتم چون خیلی از دوستان تلفنی یا ایمیلی گفتند چرا وبلاگت اینجوری شده و چرا بیخبر گذاشتی رفتی؟

علت خاصی نداشت، نه من دوس دختر پیدا کرده ام و نه میخوام داشته باشم، اما نه مثل اینایی که میان توی وبلاگشون مینویسند «تنهایی را دوست میدارم» یا «با تنهایی خودم حال میکنم» ، حکایت اینها مثل حکایت اون گربه هه ست که دستش به گوشت نمیرسید میگفت«پیف پیف ... بو میده!!!»

حالا ما مثل اینجور افراد نیستیم که ادا دربیاریم و بگیم با تنهایی مون خیلی حال می کنیم

نه اینکه کلاً حال نکنیم ها ، اتفاقاً حال میکنیم ولی نه در سطح «عالی» بلکه در سطح «خوب»

اما گردن نهادیم به جبر روزگار!

خب وقتی می بینی که باید یک سری کار های خوشایندتو بخاطر یک نفر بریزی دور، که بدون اون کارها اصلا احساس خوبی نداری، میگی اصلاً گور  ِ بابای «فِــر  ِند» که بخواد گِرل باشه ، مهمتر از اون گور بابای ازدواج!!!

حالا سوال پیش میاد که «مگه تو با این وبلاگت دنبال دوسدختر میگشتی؟»

باید عرض کنم که اوایلش «بله»

ولی بعد که به اصطلاح شکست عقشی خوردم، دیگه بعدش فقط برای خودم مینوشتم.

تا اینکه دیگه به یه جایی رسیدم که دیدم خیلی داره کارهام «لوس بازی» میشه

که تصمیم گرفتم به این کار خاتمه بدم.

البته من وبلاگ های دیگه هم دارم که به نوشتن در اونها ادامه میدم، خیلی از شماها بعضی هاشو میدونین و خیلی ها تون هم شاید ندونین، در هرصورت، من بارها به شکل های مختلف یا لینکشون کرده م یا مثلا با آهنگی که گذاشته م ، غیر مستقیم آدرس داده م یا غیره ... . خلاصه دیگه اینجا درش تخته شد

راستی من یه سگ دارم که اسمش «کره خر» هستش. این اسم به دلیل کارهای احمقانه ایه که میکنه و بخاطر علاقه ی بیش از حد خودم به اون براش گذاشتم.

خب من با کره خر زندگی خوبی توی خونه خودم دارم، چند تا آموزش هم بهش یاد داده م.البته هنوز سه چهار ماهشه.

مثلاً بادستور  ِ"بشین" .... سریع میشینه

یا وقتی خودم ایستاده م، کف دست هامو تا زانوم میارم پایین و بهش میگم "وایسا" و روی دو پاش می ایسته و دستاشو توی دست من میذاره

یا وقتی که نشسته، بهش میگم "دست" و فوراً دست میده

یا با دستور "بگیر" هر جسمی رو که بهش میدم میگیره و بعد بهش جایزه میدم یا نوازشش میکنم.

یا با دستور "بچرخ" شروع میکنه به چرخیدن دور من ، البته با قلاده!!!

اصلاً پارس کردن بلد نیست و فقط وقتی بهش کم محلی میکنم با یه صدایی که از توی گلوش ایجاد میکنه ، میگه «اوممم ... اوممم»

اینم عکسشه

امیدوارم مجبور نشم از خودم جداش کنم، فعلا که روزهای خوبی داریم :)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1392ساعت 20:21  توسط گلپسر  |